تبليغاتX
.براي مطالعه بهتر محتويات اين وبلاگ، به آرشيو موضوعي مطالب رجوع کنيد. روي هر يک از موضوعات که ميخواهيد کليک کنيد

وب‌لاگِ پژوهش‌های مسیحی - نقدی بر تفاسیر المیزان و نمونه بر آیه‌ی ۴۹ سوره‌ی القصص


در نوشته‌ی پیشین با بررسی‌ای که از آیاتِ ۴۸ تا ۴۹ سوره‌ی القصص ارائه شد، نشان دادیم که در این برگرفته، توراتِ هم‌عصر قرآن، از نظر هدایتگری، چنان توصیف شده که "بشر از آوردن کتابی برتر از آن عاجز می‌باشد." در این نوشته، تلاش داریم تا، برای روشن‌تر شدن مطلب، مطالبی از تفاسیر المیزان و نمونه در این رابطه را ارائه نموده، و به نقد و بررسی آنها بپردازیم.

* * * *

 

آیاتِ ۴۸ تا ۵۰ سوره‌ی القصص، طبق ترجمه‌ی بهاءالدین خرمشاهی، چنین‌اند:

و چون از جانب ما حق به سوى آنان آمد، گفتند: «چرا او (محمد-ص‏-) را نظیر آنچه به موسى داده بودند، نداده‏اند؟» آیا آنچه پیشتر به موسى داده شده بود، انکار نکردند؟ گفتند: «این دو (تورات و قرآن‏) جادوهایى هستند که از همدیگر پشتیبانى مى‏کنند؛» و گفتند: «ما همه آنها را منکریم‏.»

بگو: «اگر راست مى‏گویید، کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، تا از آن پیروى کنیم‏.»

اما اگر پاسخت را ندادند، پس بدان که ایشان از هوی‌وهوس‌هایشان پیروى مى‏کنند. و کیست گمراه‏تر از کسى که بدون رهنمود الهى از هواى نفس خویش پیروى کند؟ بی‌گمان خداوند ستمکاران را هدایت نمى‏کند.

همانطور که از این برگرفته آشکارا برمی‌آید، قرآن منکران را به مبارزه طلبیده تا اگر می‌توانند کتابی ارائه دهند تا از نظر هدایتگری، برتر از خودْ و "کتابِ موسی" باشد. حال، اگر ادعا شود که منظور در واقع توراتِ اصلی است و این تورات قرنها پیش از اسلام از بین رفته، متعاقبا باید پرسید که پس، در این‌صورت، چگونه کتابی را که منکران ممکن است ارائه دهند، بتوان با چنین کتابِ مفقود و معدومی قیاس نمود؟! آیا غیر از این است که در صورتِ مفقود بودن توراتِ موردِ نظر در این آیه، این مبارزه‌طلبی به‌طرز فاحشی غیرعقلانی به نگر می‌آید؟!

آنچه نیز که در این برگرفته از قرآن به نگر نگارنده‌ی این نوشته جالبِ‌توجه می‌آید، آن است که در این آیات، منکران ِ هدایتگری توراتِ هم‌عصر قرآن به‌سختی موردِ ملامت و تحقیر واقع شده‌اند، و در وصفِ آنان چنین آمده است: «کیست گمراه‏تر از کسى که بدون رهنمودِ الهى از هواى نفس خویش پیروى کند؟ بی‌گمان خداوند ستمکاران را هدایت نمى‏کند.»

 

 تفسیر آیت‌الله مکارم شیرازی از این آیات

 آیت‌الله مکارم شیرازی، در تفسیر نمونه، این آیات را چنین تفسیر نموده‌اند:

و از سوى دیگر، نه به گفته‌ها و گواهى تورات در باره علائم پیامبر اعتنا مى‌کردند، و نه به قرآن مجید و آیات پرعظمتش، لذا قرآن روى سخن را به پیامبر کرده، مى‌گوید: «بگو، "اگر شما راست مى‌گوئید که این دو کتاب از سوى خدا نیست، کتابى روشن‌تر و هدایت‌بخش‌تر از آنها از سوى خدا بیاورید تا من از آن پیروى کنم."» (قل فاتوا بکتاب من عند الله هو اهدى منهما اتبعه ان کنتم صادقین)

و به تعبیر دیگر، آنها دنبال کتاب هدایت مى‌گردند و دنبال معجزات! چه معجزه‌اى بالاتر از قرآن و چه کتابِ هدایتى بهتر از آن؟! اگر چیزى در دست پیامبر اسلام جز این قرآن نبود، [بازهم] براى اثبات حقانیت دعوتش کفایت مى‌کرد. ولى، آنها حق‌طلب نیستند، بلکه مشتى بهانه‌جویانند.

سپس اضافه مى‌کند: «اگر این پیشنهاد تو را نپذیرفتند، بدان آنها از هوس‌هاى خود پیروى مى‌کنند.» (فان لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهوائهم) زیرا، انسانى که هواپرست نباشد، در برابر یک چنین پیشنهاد منطقى تسلیم مى‌شود، اما آنها در هیچ صراطى مستقیم نیستند و هر پیشنهادى را به بهانه‌اى رد مى‌کنند.
(تفسیر نمونه، جلدِ ۱۶،
صفحه‌ی ۱۰۴-۱۰۵

ظاهرا، جنابِ آیت‌الله آیه‌ی ۴۹ - «اگر راست مى‏گویید، کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، ...» - را چنین تعبیر نموده‌اند: «آنها دنبال کتاب هدایت مى‌گردند و دنبال معجزات! چه معجزه‌اى بالاتر از قرآن و چه کتابِ هدایتى بهتر از آن؟! ...» می‌بینیم که اصلا انگار نه ‌انگار، که در این آیه از "دو کتابِ هدایت" صحبت شده است، و قرآن تنها یکی از آن دو است: «[کتابی که] از 'این دو' [= تورات و قرآن] راهنماتر باشد»!

در واقع، آنچه که جنابِ آیت‌الله ظاهرا از پرداختن به آن اجتناب نموده، آن است که محمد در اینجا تورات را، به‌عنوان منبعی خلل‌ناپذیر و الهی، پشتیبانی خدشه‌ناپذیر بر درستی ادعای نبوتش دانسته است؛ منبعی که هیچ انسانی نمی‌تواند هدایت‌بخش‌تر از آن را جایگزینش نماید. در واقع، استدلال این آیات ظاهرا آن است که وقتی چنین کتابِ هدایتگرِ خلل‌ناپذیری قرآن را تصدیق و پشتیبانی می‌کند، الهی بودن رسالتِ ادعایی محمد نیز به‌شکل مستحکمی قابل‌اثبات است.

البته، ظاهرا پذیرفتن چنین معنایی - آن‌هم برخاسته از آیاتِ قرآن - برای جنابِ آیت‌الله بسیار دشوار و زورآور است (که صد البته انتظاری زیادی نیز در اینباره نباید از امثال ایشان داشت).

 

تفسیر علامه طباطبایی از این آیات

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، این آیات را چنین تفسیر نموده است:

این جمله [آیه‌ی ۴۹] تفریع بر سحر بودن قرآن و تورات است، و این تفریع و نتیجه‌گیرى وقتى درست است که وجود یک کتاب از خدا در میان بشر واجب باشد، تا هادى آنان باشد، و بر بشر هم واجب باشد که آن کتاب را پیروى کنند. در این صورت است که اگر به زعم کفار، تورات و قرآن سحر باشند، باید کتاب دیگرى باشد که حقا کتاب خدا باشد، و همینطور هم هست، همچنان که [در] آیه‌ی «و لولا ان تصیبهم مصیبه ...»، مى‌فرماید: «مردم این حق را بر خدا دارند که کتابى بر ایشان نازل کند، و رسولى به سویشان گسیل دارد،» و چون چنین است، و نیز چون مردم قرآن و تورات را سحر خواندند، لذا به رسول خود دستور مى‌دهد به ایشان بگوید: «پس، شما کتابى غیر از این دو بیاورید که از این دو هادى‌تر و راهنماتر باشد، تا این که من آن را پیروى کنم.»

از سوى دیگر، اگر این دو کتاب سحر باشند [.sec]، پس باطل و گمراه کننده‌اند [.sec]، دیگر هدایتى در آنها نیست تا بگوییم کتابى بیاورند که از آن دو هادى‌تر باشد. ... بنابراین جاى این سوال هست که چرا در آیه مورد بحث فرمود: «هو اهدى منهما»؟ با اینکه بر فرض سحر بودن تورات و قرآن، دیگر چیزى از صفت هدایت در آنها نیست تا کتابى که کفار بیاورند هادى‌تر از آن دو باشد.

جواب این سوال این است که آیه در مقام محاجه است؛ ادعا مى‌کند که تورات نازل بر موسى و قرآن هادى هستند، و هادى‌تر از آن دو وجود ندارد. اگر خصم این را قبول ندارد، خودش کتابى بیاورد که هدایتِ آن بیشتر از هدایت این دو باشد، و واقع را بهتر بیان کند.

این را هم باید دانست که اگر در آیه مورد بحث اعتراف شده است به اینکه تورات کتابِ هدایت است، منظور توراتِ زمان موسى است، زیرا خود قرآن کریم تورات موجود در این اعصار را تحریف‌شده و خلل‌پذیرفته مى‌داند، و هر جا در قرآن کریم تورات، به‌عنوان کتابِ خدا و کتابِ هدایت ذکر شده، منظورْ آن تورات است نه این.

از این هم که بگذریم، کتاب خدا که مورد بحث در این آیه است مجموع قرآن و تورات است، و در نتیجه مراد از تورات، تورات از دیدگاه قرآن است؛ توراتى که قرآن تحریف‌ها و خلل‌هاى آن را اصلاح کرده است. چنین توراتى که به‌وسیله‌ی قرآن خلل‌هایش اصلاح شده، همان توراتِ نازل بر موسى و کتابِ هدایت خواهد بود. و معناى اینکه فرمود: «ان کنتم صادقین» این است که "اگر در دعوى خود یعنى سحر بودن قرآن و تورات راست مى‌گویند."
(ترجمه‌ی تفسیر المیزان، جلدِ ۴،
صفحه‌ی ۷۴ تا ۷۵)

به کوتاه سخن، علامه طباطبایی معنای آیه‌ی ۴۹ را چنین توضیح داده است: «[این آیه] ادعا مى‌کند که تورات نازل بر موسى و قرآن هادى هستند، و هادى‌تر از آن دو وجود ندارد. اگر خصم این را قبول ندارد، خودش کتابى بیاورد که هدایتِ آن بیشتر از هدایت این دو باشد، و واقع را بهتر بیان کند.» اما، ایشان در ادامه افزوده‌اند: «این را هم باید دانست که اگر در آیه مورد بحث اعتراف شده است به اینکه تورات کتاب هدایت است، منظور [تنها] توراتِ زمان موسى است، ...» به دیگر سخن، به باور علامه طباطبایی، توراتِ موردِ نظر این آیه توراتی است که دستِ‌کم از زمان نزول آیه‌ی ۴۹ تا کنون وجودِ خارجی نداشته و به‌کل مفقود بوده است. اما، ایشان به ما توضیح نمی‌دهند که چگونه می‌توان کتابی که منکران قرار است ارائه دهند را با یک کتابِ مفقود و معدوم قیاس نمود! آیا غیر از این است که در صورتِ مفقود بودن توراتِ موردِ نظرِ این آیه، تحدی‌ی ِ موجود در آن پیشنهادی به‌کل غیرعقلانی و غیرمنطقی می‌باشد؟!

ایشان همچنین نوشته‌اند: «از این هم که بگذریم، کتاب خدا که مورد بحث در این آیه است مجموع قرآن و تورات است، و در نتیجه مراد از تورات، تورات از دیدگاه قرآن است؛ ... چنین توراتى که به‌وسیله‌ی قرآن خلل‌هایش اصلاح شده، همان توراتِ نازل بر موسى و کتابِ هدایت خواهد بود.» اما، ایشان توضیح نمی‌دهند که از کجای این آیه چنین نتیجه‌گیری‌ای را کرده‌اند و صرفا ادعا می‌کنند. اتفاقا اگر به سیاق این آیه رجوع شود، خلافِ سخن ایشان به‌دست می‌آید. اولا، تحدی ِ این آیه خطابش متوجهِ منکران ِ قرآن وَ تورات است. بر این اساس، چطور می‌توان انتظار داشت که این منکران با رجوع به تورات، آن را از دیدگاه قرآن موردِ بررسی قرار دهند؟!

در ثانی، از سیاق آیه روشن است که قرآن از تورات به‌عنوان پشتیبان ِ خویش یاد می‌کند، و اگر خلل‌ناپذیر بودن ِ هدایت‌گریِ این کتاب را به رخ ِ منکران می‌کشد، به این دلیل است که بدانند که قرآن از چه پشتیبان ِ حق‌مدار و قدرتمندی بهره‌مند است. علامه خودْ راجع به سیاق این آیه چنین می‌نویسد:

سیاق این آیات شهادت مى‌دهد بر اینکه مشرکین از قوم رسول خدا به بعضى از اهل‌کتاب مراجعه نموده، درباره آن جناب از ایشان نظریه خواسته‌اند، و بعضى از آیات قرآن را هم که تورات را تصدیق کرده بر آنان عرضه کرده‌اند. اهل‌کتاب پاسخ داده‌اند که: "آرى ما آنچه در قرآن در این باره آمده، تصدیق داریم؛ و به آنچه از معارف حقه که قرآن متضمن آن است، ایمان داریم؛ و اصولا آورنده قرآن را قبل از آنکه مبعوث شود مى‌شناختیم." همچنان که در آیه‌ی ۵۳ از همین آیات فرموده: «و اذا یتلى علیهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا انا کنا من قبله مسلمین»

و مشرکین از این پاسخ اهل‌کتاب ناراحت شده، به مشاجره و درشتگویى با آنان پرداختند، و گفته‌اند که: "این قرآن سحر و تورات شما هم مثل آن سحر است؛" «سحران تظاهرا»  (هر دو سحرند که یکدگر را کمک مى‌کنند)؛ «و انا بکل کافرون» (و ما به هر دو کافریم). در نتیجه، اهل‌کتاب از مشرکین اعراض نموده، و گفته اند: «سلام علیکم لا نبتغى الجاهلین» (ترجمه‌ی تفسیر المیزان، جلدِ ۱۶، صفحه‌ی ۶۸)

می‌بینیم که سیاق ِ آیات بیشتر به "قرآن از دیدگاهِ تورات"، و تایید شدن قرآن توسطِ تورات، پرداخته است، تا برعکس آن. به‌هیچ‌عنوان، آنچه که علامه طباطبایی ادعا نموده‌اند - «مراد از تورات، تورات از دیدگاه قرآن است» - از این برگرفته نتیجه نمی‌شود.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط شاه‌پور برنابا جوینده |